سراسر دلِ ديوانه همه از عشقِ تو لبريز شدست
گلشن از بوي گلِ رويِ تو مست خيز شدست
بهاران نيست اما همه يِ دهر رنگينِ نفس هاي تو است
پاييزهِ و سرما،اما دل من گرم تَر از شراره هاي آتش است
مستي چشمانِ تو با جام نفسِ گرم دلم پيوند خُورَد
اين دو عالم بر هستي اين عشقِ گران سوگند خُورَد
باده يِ عشق بنوشان كه اين ايام به كامِ ماست
زيبايي و محشوريِ اين باديهِ عشق زِ راه ماست
تا هفت جهان پايِ دارِ پايدار است ديوانه روي توأم
تا هفت سما بر زمان برقرار است سر به سوداي توأم
گر بچرخد دواّرِ دوران به عكس من به دنبال توام
گر بميرم از عطش در قعرِ دريا، من باز به همراه توام
من قسم دادم آن سيمرغِ زيبايِ زمين را به فلكـ
تا كه افسار كنم، تا كه پرواز كنم برسم به آغوش مَلَكـ
تا دَهَمَش آن ققنوسِ زرين نشان را ارمغان ره
كه از درياهاي دوردست آورده ام شاه ماهي مَه
من كه از جور اين اطلس سر به حيران ميزنم
عاشق نوپا و كهنه سال هر دو سر به بيابان ميزنند
آن دستِ اقاقي بر زُلفِ پريشان يار بكشد حسِ نوازش
گر نرسم به آغوش تنِ يار خواهم ايستاد برچوبه ي دارِش
گر به ديدار يارم نائل شوم دَهـَم آن روزي خلقِ بزرگ
تا كه باشد يك تار موي يارِ ماهرخم را صدقه زرينِ بزرگ
#گلستانِ ابي لي
#٩ روز به تولدت
برچسب:
نویسنده: پرهام عابدی