ديده به ديدارِ تو پَر ميكشد در قهرِ فلك
تو به حاصلِ زيبايي و ماهرخي گشتي ملك
من تو را در گوشه كنارِ اين دايرهِ دوّار بِجَستم
من تو را در جوشش آب، بر رويِ صبا بجستم
من خيرهِ چشمانم به رويِ پُر نورِ و سرايِ تو بستم
گر كور شوم با آهنگِ خوشِ آن لحنِ صدايت برقصم
گر فِكند افلاك به اَدراك، قُل و زنجير و گره و تاب
باز من رسانم صدايِ صامتِ فرياد مجنوني به خاك
اي خالقِ هستي، گر تو هستي پس بزن دستي
كه زيبايي دنيا در جامِ شرابِ چَشمِ يارم ميكند مستي
آتشِ مژگان به تابِ زُلفِ يارم ميكند طوفان به پا
عطر يارم مي رسد به مشامم، ميكنم از هستي وداع
من براي وصلِ يار هرچه دارم ميدهم با جان و دل سويِ بهاء
دست يار به وصلم برسد من رسم به آرزوهاي محال
#گلستانِ ابي لي
#١١ روز به تولدت
برچسب:
نویسنده: پرهام عابدی