لَيل و نهار من تويي، مونس و جان من تويي
در اين سراي بي كسي همدم و يار من تويي
گر تو نباشي در برم ،اين كالبد جان من تهي
از وصل نگاهت به نگاهم آسمان ميدمد عطر نويي
در خلاءِ اين فاصله ها يك يار است و آن يار تويي
من مست چشمان خمارت شده ام، آن جام تويي
من فراتر شده ام از مجنوني مجنون كه آن ليلي تويي
من زنم گُرزِ گران بر سر كوه جهان كه آن شيرين تويي
گر در جهان به ميزان،عشق بِسَنجَند آن عدل تويي
گر در آخرين دم سخن برلب گشايم آن حرف تويي
در روز و شب و مه و افلاك آن خورشيد فروزان تويي
سر به خَمْ كج ميكنند كائنات، چون اشرف خلق تويي
تو بدان گر در پيري بميرم آن يَد و آن مُنجي تويي
من ستايش ميكنم آن عشق را چون خالق تويي
#گلستانِ ابي لي
#١٢ روز به تولدت
برچسب:
نویسنده: پرهام عابدی