خرید بک لینک

من كه از دوري تو بي سر و سامانه شدم
از غم هجر تو هر دَم تا فلك نالانه شدم
پس ازين پاي به زنجير غمت خواهم بست
من تو را با عشق خود از آنِ خود خواهم بست
ازين پس كه بيايي و رساني به برم آغوشَت
واي بر حالم اگر باز گذارم ره به رويِ سَفَرَت
از بَرم ديگر مرو اي ماهِ تابانِ شبِ تاريكِ من
بجز وصل تو نيست انديشه اي تنپوشِ تنِ من
كوچه از صوت صداي عشق تو خالي شده
ديده از ديدار روي تو اينچنين فاني شده
جاي اشك خون ميچكد از ديده، به بَرَم باز بيا
بسته است زنجير عشقت به برِ گردن من ،باز بيا

#گلستان ابي لي

#فقط با خاطره هامون

برچسب: زنجير عشق مهستي,زنجير عشق,رمان زنجير عشق, نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 16:25

صفحه بندی