خرید بک لینک

شب سحرگه شد،من به شوقِ ديدار، وصل
أفكار پوچ و خالي از خاطره ها بيمار است
من مريضم آن مرض گه تو بگيري تب كني
تو بميري گر بماني ديوانه وار روز ،شب كني
آن بانگ خوش صوت صداي مخملي در مهر من
در وجودم عشقِ يار همچو پيچكدارِ سبز، رخنه كرد
يك پريزاده به زيبايي بيد،پيچش موي يار بر عالم خميد
اي تو پروانه ي سويِ دلم تو بخواب من به رنگ عشاق شبيه
من همانم كه به تيري و تاريكي مهتاب عادت دارم
دل غمگينِ من عمريست سوي درگاه فلك كوه حاجَت دارد
تو بيار بَحرِ مناجات به سويم، تو بيار تا بخوانم
من جَست كنم تو هدايت به قبله ي يار در آغوش بمانم

#گلستانِ ابي لي

#سَرت سلامت

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 16:26

صفحه بندی