لحظه تولد پاييز و صداي خش خش برگ/ لحظه باريدن و رقص تگرگ
صداي غرش عرشُ صداي خنده فرش/ صداي سردي سرما و صداي پوزش وحش
مي زند در قفس سينه ي من سنگ دل يار مرا/من و عالم عشاق حسرت ديدار رخ يار مرا
كه صبا آرد هردم عطر خوش يار مرا/ كه صداي خوش يارم كه بگوشم كه از اين حال درآ/
تو بنوش و تو به هوش و تو به دام/ تو به آن كوچه ي خلوت كه به نامت حك شده رو تن دار
در تكاپوي سرشت و در بلوغي طبيعت /
تو به جمع عشاق رسيدي ، به فضيلت
من به لبخند تو ديدم فقط مهر حقيقت
شب وصل من و يار شب رقص تن خاك
شب و تاريكي و باد شب عشق و تن پاك.
#گلستان ابي لي
#تگرگِ
برچسب:
نویسنده: پرهام عابدی