اي رَه سِپَر راهِ تَر و تازه يِ من
اي شيون و فرياد و سَر آوازه يِ من
اي صاعقه چَشمِ تو پرتگاهِ تنم
اي آتشِ گيسويِ تو افسون و زَرَم
من در فلك و قُدام تو در رويِ سَرم
اين است كه ديدارِ تو هر لحظه و ايام كم است
من در آتشِ مژگانِ تو محصور شدم
من از عطرِ نفس هاي تو بَر عالمِ عُشاق مقلوب شدم
آن لحظه كه در دايره ي قسمت نقطه پرگار شدم
ديوانه و مستانه به دنبالِ تو رقاص شدم
# يه جمعه دلتنگِ يار
برچسب:
نویسنده: پرهام عابدی