|
|
كودكي از ته اعماق وجودم خنديد/ كه چه زيباست دستان محبت/ كه چه آرام است درياي دلم / كه به هنگام سحر با بانگ پُر شور صدايت شوم من مست.
در دل شيداي تو هم غوغا هست/ من به افسون تو زنجير شدم/ گر بخواهي چو نخواهي من با عشق تو درگير شدم.
تو ببند و تو ببند و توببند اين طالع سنگين مرا/ تو بخند و تو بخند و تو بخند تا شاد كني روح مرا.
تو بخند و تو بخند... .
|
برچسب: لبخند سحر,
نویسنده: پرهام عابدی
تاريخ: چهارشنبه
12 آبان
1395 ساعت: 1:13