خالقِ هستي در دلم شور و شوقِ وصلِ يار آفريده است
آن تصويرِ ماهرخم به زيباييِ گل در دلم آرَميده است
طغيانِ دلم بَر تنِ يار هر شب بي درنگ چَنگ زند
طوفانِ تنم در وسعتِ دستش به گرمي آهنگ زند
در برقِ نگاهش، آن وجودِ نيلگونش خود سِتايي مي كند
در عمقِ صدايش ، رودِ خروشانِ روحش خود كفايي مي كند
من كه مستانه به رقصَش آمدم، از شرابِ آن لبانش نوشيده ام
من برايِ وصلِ عشقم در رَهش، جامه ي آهنين پوشيده ام
#گلستان ابـي لـي
# دلتنگِ هميــم
برچسب:
نویسنده: پرهام عابدی