خرید بک لینک

شبِ ميلادِ من است،يارم به وصال هم آغوشِ من است
دودِ تنباكو در سَرم، در اين شب، يار همكامِ من است
من و اَدراكـ و فضيلت بِنشستيم بَر سرَ سفره يِ يار
مي دهد فرمانِ يارم كه به سيمرغِ افسونگري و عشق بيار
ماهِ تابان بَر سفره يِ يار در تُنگِ بلور مي زَنَد بانگِ بلند، عشق آمد
جامِ زرينِ خورشيد تابان را بنوش كه در مژگانِ آذر، بهار آمد
اين يومْ مباركـ به تباركـ شده است وصلِ من و ماهرخم
من با عطرِ تنِ نازَش بِكردم غُسل تا از بدي پاكـ شدم
من بِكردم جَنگ با پستي تا به لطفِ يار از اهريمن آزاد شدم
پيچِشِ زلفش به سَر و پايِ جهان زنجير شده ست تا كه آباد شدم
من بِگردم شب و روز، همچو اين دورانِ دوّار به بَرش
قَسم به آن خالقِ هستي كه جهان برايِ چشمانش كم است
رودِ سرخِ خون من جاريست در رگ هاي تنم
تا آن روز كه من ماهي باشم و يار، دريايِ بَرَم

#گلستان ابي لي

#روز تولدت

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 16:24

صفحه بندی