خرید بک لینک

اين باغچه يِ اشعارِ وصلِ من و او بداهه يِ لحن چلچله هاست
بلبل چنگ زند بَر تارِ صدايش تا بسازد جمله اي از عشق و آغاز
اين رسمِ من است كه تو خواني و نداني كه به كِي مدهوش شدي
تا ديده گشايي تو به ايام، نداني كه در روز چو شب مَه پوش شدي
اين سَبكـِ من و افكارِ دل انگيزِ نگارم شُد و بَس
اين راه من و قُدومِ تنها يارِ جهانم شُد و بَس
من و او ما شديم، در اين اطلسِ ناموزونْ همراه شديم
من شب به صبح كردم و او صُبح به شب هَمگام شديم
من ابي بودم و او ليِ الهه يِ جهان سلطانِ اشعار شديم
اين ره كه تو خواني يك نهال است بَر صورتِ افلاكـ
چون بِرسي به زيباييِ اين نهالِ زيبا غرقْ شوي درونِ ادراكـ
اين افلاكـ و ادراكـ واهلاكـ سَرخوشَن از زيباييِ عشق
اين وصلِ من و يار در اين باغچه پيچيده شُدست به رُكنِ بهشت
حال ابي لي بوستان و گلستانِ اشعارِ وصلِ يار است و بس
همچو تو باز ندانستي زِ اشعارِ كهن به نُو رسيدي و بس

#گلستان ابي لي

#٣ روز به تولدت

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 16:24

صفحه بندی