خرید بک لینک

حال كه اَفلاكـ واَهلاكـ واَدراكـ و اَفكارت درگير من است
تو بدان اين اطلسِ زيبا به زَرّين، همه بازيِ من است
تو كه در دِلبري و دِلخَري و مَلَكـ بازي، از همه والاتري
تو خلق نمودي آن اطلسِ آرزوهايِ مَحالم را در بالاترين
در اين بازي ، تنم مملوءِ از مرواريدِ مژگان تو شد
تو به سر تاجِ مَلَكـ داري و دلِ ديوانه يِ من نگهبانِ تو شد
من به پيمانم نَزنم چوب، كه أهريمن از نامِ تو ياد كنند
من بِبَندم آن سيمرغِ زيبايِ آفرينش را كه مِهرآزاد كند
چَنگ رِندان دور كنم از دامن زرّينِ يارم تا نباشد دُزدكي
تا نَدُزدند از دستانِ عريانِ منِ عاشقِ رويِ ديوانهِ پري
من از اين هاوَنگِ پرُرنگ و پُرآهنگِ ايام بِجَستم به بُرون
نَخُورم حُقّه يِ دورانِ دوّار كه زَنَد چنگ به دلم از عُمقِ دَرون
من تيز شوم، هيز شوم، همرهِ باران با اشكـ خيس شوم
اين خيسي مژگان به شوق است با دوريِ ديدارْ،من هيز شوم
اين وصلِ مباركـ به تباركـِ خالقِ هستي شده است
من شُكر كنم كه رُكن ، حال و هواي مستي شده است

#گلستانِ ابي لي

# ٨ روز به تولدت

برچسب: نویسنده: پرهام عابدی تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 16:24

صفحه بندی